پارسال مث 17 روز دیگه چند ساعت مونده بود به تحویل سال من فهمیدم یکی تو وجودم داره رشد میکنه چه حس خوبی بود

حسی که تا ادم تجربش نکنه درکی ازش نداره....یه حس ناب...مادر شدن...

الان فرشته ی زندگیم رو پاهامه و دارم سعی میکنم بخوابونمش... روز به روز بزرگ تر و شیرین تر میشه و زندگی رو به کام ما عسل میکنه

شنبه هشت اسفند با عمه مریمش رفتیم گوششو سوراخ کردیم...خداروشکر زیاد گریه نکرد وقتی سوراخ کردن قبلش خیلی گریه کرد خوابش میومد به زور بیدار نگهش داشته بودم...حلماهم که جونشه و خوابش خوابش که میگیره انگار تقصیر ماهاس....خخخخ

واسه عید گوشوارشو میندازم گوشش....

منبع : آشـــوبَـــــم آرامِـــشـَم تـــــویـــی |فرشتهــــ
برچسب ها : خوابش